تبلیغات
مّــــــنــطَــ ـ ــ ــقِه آزاد

مّــــــنــطَــ ـ ــ ــقِه آزاد

قیامت یقه تان را میگیرم اگر ولی فقیه را تنها بگذارید ( قسمتی از وصیتنامه شهید مجید محمدی)

دلم میخواد یک لحظه از این قطارها و ماشین ها  و آدم ها که دارند


 با سرعت سرسام آوری نمیدونم به کجا میروند؟


و توی یکی از همین عصرهای پنجشنبه آروم راهمو کج کنم و بیام طرف شما


دلم میخوا یه روز قید همه چیو بزنم و بی خیال یک بلیط بگیرم و سوار


 یکی از همین اتوبوس های واحد شده و ایستگاه نزذیک خانه ی شما پیاده شم


-دلم میخواد...

-دلم میخواد...

-دلم میخواد...

دلم میخواد یه جوری میشد که این بند ها نباشه،اقلا برای یه روز تا با خیال راحت بیاییم پیش شما


به و هیچ چیز و هیچ چیز غیر شما فکر نکنیم و...


فقط بیایم یه گوشه از حرم شما مثه یکی از همین کبوترهایتان یه جای دنج کز کنیم و


 چشم بدوزیم به پنجره ی فولاد و...


هیچی هم نگییم فقط هم زل بزنیم به ضریح و شناور شیم تو دریای بیکران


آرامشی که تو صحن و رواق  های حرم جاریه....


دوستان نائب الزیاره همتون بودم


التماس دعا.


نوشته شده در دوشنبه 13 شهریور 1391 ساعت 09:03 ب.ظ توسط مَـهـشِــیــدَ سـآدآت یادگاری ها |



همه چی رو سرسری گرفتم قرآن به سر گرفتنم هم سرسری بود.


سفره رو امروز جمع میکنن.


———————–

تازه داشت یخ های بینمون باز می شد…


تازه داشتیم یاد می گرفتیم چه جوری با هات حرف بزنیم


تازه داشتیم یاد می گرفتیم برات شیرین زبونی کنیم


تازه داشتیم یاد می گرفتیم چه جوری یه چیزی از تو بخوایم


این که قبلش یک عالمه برات زبون بریزیم


هی تملقت رو بگییم و خسته نشیم


بنشینیم از شب تا صبح هزار جور از تو تعریف کنیم


هی بگییم تو بهترین کسی هستی که فلان…


تو تنها کسی هستی که می تونی… بهمان…


حتی نقطه ضعف هات رو فهمیده بودیم


فهمیده بودیم که اگر گریه کنیم تو دست هاتو را بالا می بری…


فهمیده بودیم اگر اشک توی چشممان جمع شد زودی آشتی می کنی


فهمیده بودیم اگر یه امیدی به تو داشته باشیم تو دلت نمی آد ناامیدمون کنی…


حتی یاد گرفته بودیم چه جوری دلت رو بسوزونیم و از تو امان نامه ی آتش بگیریم


یاد گرفته بودیم مثل بچه ها که دستشونو  بالای سرشان می گیرند که کتک نخورند؛


قرآن رو بذاریم


روی سرمون و هی به جون عزیزهات قسمت بدیم…


خیلی چیزها یاد گرفته بودیم

———————–

از بعد ماه رمضان می ترسم

———————–


نوشته شده در سه شنبه 24 مرداد 1391 ساعت 03:54 ق.ظ توسط مَـهـشِــیــدَ سـآدآت یادگاری ها |

من نسکافه نمیخورم!


نسکافه داغ است


داغ تر از آن تکه سربی که نشست توی سینه ی محمد


وقتی نشسته بود


در آغوش پدرش

 

من نسکافه نمیخورم!


نسکافه تلخ است


تلختر از آن روزی که پدر زینب را گرفتند


و کشان کشان انداحتند


توی آن ماشین آهنی


که حتی پنجره هم نداشت

 

من نسکافه نمیخورم!


نسکافه سیاه است


سیاه تر از آن شبی که هانیه و مادرش را


از خانه بیرون انداختند


و یک غول آهنی روی سقف خانه شان راه رفت

 

من نسکافه نمیخورم!


من افتخار میکنم که نسکافه نمیخورم


بگذار همان چهار جوان اسراییلی


بنشینند زیر سایه ی درخت پرتقال خانه ی احمد


و نسکافه بخورند


و بخندند به ریش همه ی شیوخ عرب

 

من نسکافه نمیخورم!من نسکافه نمیخرم!


من حتی یک ریال نمیدهم


که بشود یک سرب


که بشوند یک قطره بنزین برای آن ماشین آهنی


که بشود بند پوتین برای سرباز اسراییلی

 

من نسکافه نمیخورم!


و نسکافه فقط همان یک فنجان قهوه نیست


همان پیراهنی است که تو پوشیده ای


و من پوشیده ام


همان گوشی موبایلی است که تو خریدی


و برای خریدنش سیصد و پنجاه هزار تومان بدهکار شدی

 

من نسکافه نمیخورم!


تا چه اندازه توانسته ایم کالاهای صهیونیستی را تحریم کنیم؟


ما مدعیان مذهب گرایی تا چه اندازه توانسته ایم به فتوای


رهبر انقلابمان  مبنی بر تحریم کالاهای اسرائیلی جامه عمل بپوشانیم...؟


تا کی قرار است مرگ بر اسرائیل بگوییم اما سکه در قلک صهیونیستی بریزیم؟


 

برای خوندن بقیه  برید ادامه مطلب...



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 13 مرداد 1391 ساعت 02:54 ب.ظ توسط مَـهـشِــیــدَ سـآدآت یادگاری ها |

"بسم رب شهدا"


stop killing


Myanmar Muslims


سلام همسنگران


بازهم گرمی خون مظلومی زمین را شرمنده کرد


بازهم خون مسلمانی از نوادگان هابیل بدست فرزندان قابیل ، دنیا را مبهوت نمود ؛


بازهم فریادهای کودکان و زنان بی سرپناه تمام پهنه گیتی را درنوردید ؛


و اینبار نه در بحرین و عراق و سوریه !


نه در شمال افریقا و نه در امریکای لاتین !


بلکه در شرقی ترین نقطه از این کره خاکی ،


در میانمار

[تصویر: salami20120716135749903.jpg]

برید ادامه مطلب....



ادامه ظلم و ستم...
نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد 1391 ساعت 03:35 ب.ظ توسط مَـهـشِــیــدَ سـآدآت یادگاری ها |

سلام به دوستای عزیز

اگر وقت كردین به این سوالات جواب بدین.


(همین اول كار بگم كه از جایزه خبری نیست .


اما اگه بتونی خوب جواب بدی، ممكنه زندگیت از این رو به اون رو بشه.


یادت باشه گفتم ممكنه !!!.)


1- چند تا بازیكن ایرانی و خارجی رو می شناسی؟اسمشون، فامیلشون ، باشگاه شون ،


سن و مشخصات دیگه  اون ها رو چی بلدی؟


2- با چند تا هنرپیشه سینما و تلویزیون  آشنایی؟ اسم چند تا از


آلبوم ها شون رو حفظ هستی؟


3- چقدر خواننده های داخل و خارج رو می شناسی؟


اسم چند تا از آلبومها شون رو حفظ هستی؟


خودمونیم عجب استعدادی دارید!


اونوقت می گن چرا هی می گید: انر‍ژی هسته ای حق مسلم ماست!


( به مامان جونتون بگید براتون اسفند دود كنه )


- شده تا حالا وقتی می خوای آدرس خونتون رو به كسی بدی و یا وقتی به


راننده تاكسی اسم مقصدت


رو میگی به اسم خیابون و كوچه ها فكر كنی: خیابان شهید چمران –


كوچه شهید علم الهدی- میدان همت – بزرگ راه شهید صیاد شیرازی


- با انصاف، اگه الان بخوای اسم چند تا از شهدا رو قطار كنی ، این قطار چند واگن داره ؟


كاری به شناخت اخلاق و روحیات و حالات اونها هم ندارم . فقط اسمشون.


- می دونی پیرزن همسایه دیوار به دیوار خونتون ، بعداز ظهر پنجشنبه ها


رو برا چی ، با یك دسته گل ، عصا در دست برای رفتن به گلزار شهدا سر كوچه می ایسته؟


مگه نمی گن جنازه پسرش هنوز برنگشته؟ پس كجا می خواد بره؟


- می دونی صاحب عكس قاب گرفته بالای قفسه های مغازه "سید هاشم" كیه؟


با انصاف، اگه بازیكن فوتبال رو به خاطر این كه تو تیم


محبوب تو بازی می كنه دوستش داری اگه فلان هنر پیشه رو به


خاطر چشم و ابرو و بازیهای قشنگش تو فیلمهای عشقولانه می پرستی


  و اگه با گوش دادن ترانه های فلان خواننده میری تو فضا و قربون و صدقه صداش میری


  فقط همین رو بدون كه صاحب اسم خیابان چمران ، كوچه شهید علم الهدی


میدان همت ، بزرگ راه  صیاد  شیرازی ، صاحب عكس بقالی سید هاشم  آقا


 جوون پیرزن قد خمیده همسایه ، همگی به خاطر من وتو ، برای كشورشون


و از همه مهمتر برای دین من و تو از جونشون گذشتند . البته شاید تو هم مثل


بعضی ها احساس زرنگی می كنی و یك كلمه جواب میدی: به من چه؟ مگه من گفتم برن!!!.


همین ، یا علی  


کاملا بی ربط


http://img4up.com/up2/14362866164968629072.jpg


ما کجا و آرمیتا کجا

   !

بعله دوستان، آرمیتا نقاشی اش را که به آقا هدیه داد هیچ


بادام زمینی هایش را که با آقا قسمت کرد


 بماند؛ بعد ِ تعریف آقا از موهای بلند آرمیتا، موهایش را


هم کوتاه نمی کند که به قول خودش آقا


ناراحت نشود!

حالا همه ی اینها هم که بماند، آرمیتا رفته منزل آقا و آقا را به قول خودش


با دمپایی و بی عبا دیده واز آقا عروسک هدیه گرفته و حتی با مرغ و


خروس های خانه ی ایشان هم بازی کرده و بعد ِ نیم


ساعت با نارضایتی، رهبر را ترک کرده و حالا هم منتظر است


آقا را دعوت کند و برای آقا قورمه سبزی بپزند و…آن وقت ما هنوز


معطل یک کارت دیدار هستیم که برویم حسینیه ی امام خمینی و آقا را از دور ببینیم


آرمیتا در لحظه ی اول ورود به منزل آقا، ایشان را با لفظ "بابا" خطاب می کند


و بعدا که مادرش خندید که آرمیتا، دیدی اشتباه آقا رو گفتی بابا؟


آرمیتا با یقین گفت که "خب بابای همه ست دیگه" 


و اون وقت من و تو هنوز معطلیم رهبرمون رو چی بنامیمhttp://img4up.com/up2/26128114832030930801.gif

 

بی خیال بابا؛ من برم کشکم رو بسابم  http://img4up.com/up2/76222188624096014894.gif  !


نوشته شده در دوشنبه 2 مرداد 1391 ساعت 02:29 ق.ظ توسط مَـهـشِــیــدَ سـآدآت یادگاری ها |

تحت تعقیب - مسلمان | Wanted - Muslim

 تحت تعقیب

زنده یا مرده، احتیاط کنید بسیار خطرناک است …

ادامه مطلب را ببینید...

ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 25 تیر 1391 ساعت 01:10 ب.ظ توسط مَـهـشِــیــدَ سـآدآت یادگاری ها |


خنده ام گرفته؛ درست همونطور که آدم از سوتی یه مقام


بلندپایه حکومتی تو یه موقعیت حساس، خندش می گیره و تا آخر عمرشم فراموشش نمیشه.


امروز خنده ام گرفته از ملت های کشورهای 5+1 و از سرانشون.


خنده ام گرفته از اونا که حکایت سرانشون شده


حکایت همون هایی که اگر طبیب بودن، سر خود دوا نمودن!


ولی حالا اومدن واسه ما تعیین تکلیف کردن!!!!


اونم واسه کی؟ واسه مایی که نام پرافتخار کشور و


ملتمون دیگه تو دوردست ترین نقاط دنیا هم بین عامه ی


مردمش دهن به دهن می چرخه. ما که دیگه


هر اتفاق ریز و درشت تو مملکتمون حماسه ای و اسطوره ای شده


واسه خودش. از حماسه ی مشارکت88درصدیمون بگیر


تا افسانه های 9 دی؛ از راهپیماییای شورآفرین 22بهمنمون


بگیر تا اسفندها و انتخابات مجلس ها و


رکورد زنی ها تو سطح مشارکت اجتماعی.


بعد خب خنده داره دیگه؛ ما با این سابقه ی درخشان، با این


مرام مشخص، بااین پرچم 3 رنگ ایمان و صلح و


دوستی که تو کل دنیا علم کردیم؛ نیگا، کیا


اومدن واسه ما خط و نشون می کشن؟


آخه هیچ کی هم نیس بگه خب اصلاً شما رو سننه؟ خیلی توهم برتون داشته


که صاحبخونه ی دنیا شدین نه؟


آهای صاحبخونه قبل از اینا! بیدار شین از خواب!شما باشین یا نباشین چه


فرقی به حال ما داره؟ ما که صلح آمیز داریم


روز به روز دامنه پیشرفت های علمی مون رو گسترش می دیم؛


بدون ذره ای زیر بار منت شما رفتن.


حالا به حال شما خب آره، فرق داره؛ اگه همراهمون


باشین واسه خودتون بهتره؛ کمکتون می کنیم بلکه از


پس بحران های داخلی تون هم بر بیاین


 داریم می بینیم خودتونو که بلانسبت از اون حیوون بارکش،


بدجور تو گل موندین!


ولی همراهمونم نباشین خب خودتون رو محروم می کنین.


به ما چه آسیبی می رسونین؟ که صدبرابر بدترش به خودتون نمی رسه؟


آخ خندم گرفته از ملت هاشون که چرا همچین نکات ساده ای


رو نمی گیرن وساکت موندن تا ما بلکه از حق اونام


این وسط یه دفاعی بکنیم! ای بابا!


اینقدر ما رو به خنده نندازین!


یه کم به خودتون بیاین.


ما اگه این روزا مذاکرات با 5+1 رو تحمل می کنیم فقط


بخاطر اینه که اساساً صلح جوییم. هر گروهی دنبال صلح باشه


خب بسم الله؛ ما همراهیم. اما وای


به حال اونا که فقط دم از صلح بزنن و عملشون عکس


شعاراشونو ثابت کنه؛ چون ما ابایی نداریم از خورد


کردن استخوونای تموم جنگ طلبا اونم تازه با همین


انگشتای سبابه مون!

 


نوشته شده در سه شنبه 20 تیر 1391 ساعت 07:55 ب.ظ توسط مَـهـشِــیــدَ سـآدآت یادگاری ها |

اخرین مطالب
:)
:(
ما دختــــــــرا !!!
:|
....هیس......
:)
زیر باران
:(
ما اینیم! فهمیدی؟!
مینیمال نوشت!!!
چه میکنه این ساندیــس !!!
یا حسیــــــــــــن
لطفا دست نزنید!
آخرین اخبار از تجمع هزاران دانشجو مقابل سفارت سوئیس
دلم میخواد...
دل نوشت: پایان مهمانی
من نسکافه نمیخورم!
باز هم سکوت؟!
نمیدونم ؟!
تحت تعقیب – مسلمان | Wanted – Muslim
خنده بازار یا 5+1
"جاستین بیبر عروسک صهیونیسم"
من چادرم را دوست دارم

صفحات وبلاگ
تعداد کل صفحات :( 4 ) 1 2 3 4